بازگشت به فرمت معمولی



جلسه بيست و سوم بيست و نهم شهريور ماه 1358 هجري شمسي



این مطلب، برگرفته از سایت شورای نگهبان می باشد. تمام حقوق این مطلب از آن سایت شورای نگهبان می باشد. سایت حقوق صرفا جهت سهولت کار پژوهشگران از جهت امکان جستجو در محتوای سایت، در دسترس قرار دادن نسخه قابل چاپ هر نوشته، امکان ارسال هر مطلب به ایمیل و نیز امکان اظهارنظر بازدید کنندگان سایت، این مطلب را بازانتشار می دهد.



جلسه ساعت يازده روز بيست و نهم شهريور ماه 1358 هجري شمسي برابر با بيست و هشتم شوال المكرم 1399 هجري قمري به رياست آقاي دكتر سيد محمد حسيني بهشتي (نايب رئيس) تشكيل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسميت جلسه و قرائت اسامي غائبين و ديرآمدگان جلسة قبل
2ـ طرح و تصويب اصل 22 (اصل شانزدهم)
3ـ طرح اصل 23 (اصل هفدهم)
4ـ طرح اصل 24
5ـ پايان جلسه دبيرخانه مجلس بررسي نهائي قانون اساسي [--------------------------------------------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسميت جلسه و قرائت اسامي غائبين و ديرآمدگان جلسة قبل نايب رئيس (بهشتي) ـ جلسه رسمي است، اسامي غائبين و ديرآمدگان جلسه قبل قرائت ميشود: عائبين آقايان: انواري ـ سحابي، نمايندگاني كه تأخير داشتند، آقايان: بيت اوشانا 30 دقيقه ـ حائري 68 دقيقه ـ خادمي 88 دقيقه ـ ضيائي 36 دقيقه ـ طاهري اصفهاني 19 دقيقه ـ عرب 31 دقيقه ـ فارسي 88 دقيقه ـ مقدم مراغهاي 92 دقيقه ـ موسوي اصفهاني 20 دقيقه ـ مير مرادزهي 37 دقيقه ـ هاشمينژاد 37 دقيقه.

2ـ طرح و تصويب اصل 22 (اصل شانزدهم) نايب رئيس (بهشتي) ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
اصل بيست و دو مطرح است.
درباره اين اصل ديروز بحث شد و نظراتي داده شد كه بر طبق آن نظرات درباره اش بايد اصلاحاتي داشته باشيم و امروز اين اصل را با اصلاحات به رأي بگذاريم.
آيا خود گروه دوم متن اصلاح شده اي را آورده است كه مطرح كنيم؟ (مكارم ـ يك اصلاحيه فرستادهايم خدمتتان.)
(اكرمي ـ بنده ديروز وقت براي صحبت گرفته بودم به من اجاه ندادند.)
آقايان منشي ها نوبت را مينويسند، من كه وقت ها را تعيين نميكنم.
آقاي كياوش بفرمائيد.
كياوش ـ در مورد زبان عربي كه ديروز بحثش بود اين زبان عربي در تمام رشتهها بايد باشد زبان عربي تا حالا تا كلاس سوم تدريس ميشد از كلاس سوم به بعد چون رشتهها تغيير ميكرد اين رشته قطع ميشد و ديگر زبان عربي تدريس نميشد بنابراين بايد نوشته شود: «در تمام رشتهها».
مسأله ديگر اينكه طبق روش سابق زبان عربي جزء گروه ادبيات بود و مواد گروه ادبيات عبارت بود از املاء و انشاء فارسي و غيره، اگر محصلي از اين گروه نمره قبولي آورده بود ولي در زبان عربي مثلا نمره دو ميآورد قبول ميشد پيشنهادم اين است كه اين زبان به صورت مستقل با نمره مستقل ذكر شود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي طاهري بفرمائيد.
طاهري اصفهاني ـ من امروز هم عرض كردم و سؤالي داشتم و آن اينكه اگر شما براي زبان عربي اصالتي قائل هستيد بعنوان اينكه چون زبان دين و قرآن و حديث و سنت ما است پس اين عبارت «و ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است» زيادي است.
آوردن اين عبارت اينهم به اين شكل كه زبان و ادبيات فارسي ما كاملا با آن آميخته است اگر نمينوشتيم براي آن نقصي بود و يك مسأله ديگر هم همان است كه آقاي كياوش گفتند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي حجتي بفرمائيد.
حجتي كرماني ـ من با عنايت به مطالبي كه آقاي باهنر و جناب منتظري فرمودند عرض ميكنم مسالهاي كه آقاي باهنر و جناب منتظري فرمودند عرض ميكنم مسألهاي كه آقاي باهنر گفتند كه بچهها در دوران ابتدائي زبان محاورهاي ياد ميگيرند بنابراين بعداً برايشان اشكال ايجاد ميكند اينطور نيست بچهها در مدرسه زبان محاورهاي ياد نميگيرند زبان محاورهاي را بيشتر از مادرشان و توي كوچهها ياد ميگيرند و در مدرسه خواندن و نوشتن را ياد ميگيرند بنابراين هيچ اشكالي ندارد كه اين زبان عربي را جزء برنامه بچهها قرار بدهيم مخصوصا با توجه به مسالهاي كه آقاي منتظري اشاره كردند كه در گذشته تعليمات عربي ميدادند ولي بچهها ياد نگرفتند اگر چنانچه ما بخواهيم از اول بچهها بخوبي به زبان عربي آشنا بشوند بايد با استفاده از متخصصين فن كه كارها را آسان كردهاند كاري كنيم كه از همان ابتدا و از دبستان همانطور كه قبلا حتي فارسي را هم از طريق قرآن ياد ميگرفتند عربي را از «الف، ب» با قرآن ياد بگيرند و طرحي بايد براي اين موضوع در نظر گرفته شود.
يادم ميآيد جناب آقاي مهندس بازرگان يك كتابي داشتند براي تدريس قرآن و آن متدي كه ايشان احياء كرده بود باعث شده بود كه در ظرف شايد بيست و پنج، سي ساعت حتي يك كسي كه كتاب فارسي را نميتوانست بخواند، قرآن را ميخواند و معنياش را هم خوب ميفهميد، فكر نميكنم آنچه شما ديروز فرموديد كه تنفر ايجاد ميكند اينطور باشد.
اگر يك متد صحيحي از دوران كودكي در مدارس ابتدائي اجرا بشود هم عربي ياد ميگيرند و هم قرآن و عربي ياد گرفتن در دوران دبيرستان تمام ميشود و فقط ميماند براي كساني كه ميخواهند در ادبيات عرب با حقوِ و امثالهم متخصص بشوند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي منتظري بفرمائيد.
رئيس (منتظري) ـ همانطور كه قبلا گفتم در گذشته عربي جزء برنامه بود ولي بچهها چيزي ياد نميگرفتند.
بايد اين مطلب چهار ميخه شود تا وزارت فرهنگ موظف باشد زبان عربي را در همه كلاسهاي دوره راهنمائي و دبيرستان و در همه رشتهها به صورت گروه مستقل كه امتحان جداگانهاي داشته باشد تدريس كند چون ما ميخواهيم در تمام كشورهاي اسلامي وحدت اسلامي داشته باشيم، بنابراين، اين جهت بايد ذكر شود و همچنين براي تقويت وحدت اسلامي بايد نامههاي رسمي كشور جمهوري اسلامي ايران كه به كشورهاي اسلامي ديگر نوشته ميشود با اين زبان نوشته شود تا كشورهاي اسلامي رابطهشان با اين زبان بهتر حفظ شود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي دكتر قائمي بفرمائيد دكتر قائمي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
بحثي كه راجع به زبان شده از دو ديد بايد مورد بررسي قرار بگيرد يكي اينكه آيا اصل آموزش زبان مورد نظر ما هست يا نه، و يكي اينكه اين را چطور بايد بياموزيم.
آنچه را كه بنده اينجا تكيه ميكنم، تكيه است روي جنبه علمي قضيه و روي جنبههاي تجربي، اساس بحثمان اين است كه ما مدارسي كه در تهران و شهرستانها داشتيم كه اغلبتان آشنا هستيد «مدارس اسلامي»، سعي كرديم اين را از حدد ده سال قبل بصورت يك امر تجربي در بياوريم و ببينيم چه كردند و چه كاري ميشود در اين زمينه كرد، مسأله آموزش زبان كلا به سه صورت امكانپذير است: يا بصورت بومي و محاورهاي ميخواهيم در بياوريم و بچهها زبان عربي را در حدي بدانند كه حتي بتوانند صحبت كنند، حديث بفهمند و آيات قرآن را بفهمند حتي به اين زبان صحبت بكنند.
اگر چنين نظري است اين بايد بر اساس تجارب علمي قبل از سه سالگي شروع بشود وگرنه، نه در سطح دبيرستان و نه در سطح راهنمائي امكانپذير نيست.
يكي ديگر اينكه به صورت يك امر تفنني در بياورند نمونه آنچه كه ديروز آقايان اشاره كردند.
در سطح ابتدائي هم زبان انگليسي ميآموختند ولي واقعيت اين است كه اين زبان انگليسي وسيلهاي بود براي پر شدن جيب صاحبان مدارس و فريب دادن مردم يعني پدر و مادر بيسواد همانقدر كه ميديد بچهاش ميگويد « A.
B.
C.
D » خوشحال ميشد فكر ميكرد بچهاش زبان ياد گرفته و آنوقت رقم درشتي را به مدرسهها ميداد، چنين كاري هم امكانپذير نيست.
آنچه را كه ما مورد نظرمان هست اين است كه اينها زبان را بعنوان يك وسيله يك ابزار بتوانند بكار ببرند.
آنچه را كه ما تجربه كرديم در تهران و چند شهرستان در اين زمينه و آمار گرفتيم اين بشرطي امكانپذير است كه بچهها تا حدود زيادي زبان مادري و حتي دستور زبان را بدانند، كليه آقاياني كه در كشورهاي خارج تحصيل كردهاند و سالهاي سال آنجا ماندهاند آنها هم ميدانند كه وقتي فردي ميرود آنجا زبان دوم را ياد بگيرد تازه احساس ميكند كه احتياج دارد به ياد گرفتن دستور زبان مادري خودش، به هر حال يك بعد مسأله اين است كه زبان مادري را تا حدودي كه بتواند رفع نياز بكند و حتي بتواند در حد يك صفحه انشاء بنويسد اين را بياموزد و از طرف ديگر هم شرط سني را ديديم كه يك اصل است و يك اصل تجربي است يعني بر اساس آنچه كه ما تجربه كرديم اين كار در كمتر از سن ده سالگي امكانپذير نيست.
آنچه را كه جناب آقاي حجتي فرمودند كه از كلاس اول در مكتبها ميآمدند و آموزش زبان را به وسيله قرآن ياد ميدادند بايد عرض كنم كه دو مسأله است، يك وقت اين است كه ما ميخواهيم روخواني قرآن را ياد بگيريم و يك دفعه است كه ما ميخواهيم مفهوم عبارت را هم بفهميم، در هر حال آنچه را كه ما تجربه كردهايم و الان هم مداركي كه در پروندهها هست نشان ميدهد كه اين كار زودتر از كلاس پنجم اصلا امكانپذير نيست با توجه به اينكه شما قصد داريد بچهها در مدارس فارسي بياموزند، حساب بياموزند و علوم تا حدودي ياد بگيرند آنچه كه براي بچهها باقي ميماند سه، چهار ساعت در هفته است با اين سه، چهار ساعت امكان آموزش زبان نيست جز از حدود كلاس پنجم ابتدائي، حالا بنده نظرم را عرض ميكنم و آقايان هم اگر نظري داشتند ميفرمايند.
راجع به دانشگاه هم معتقدم اينكار امكانپذير نيست و درست هم نيست، يعني يك حالت وازدگي براي آنهائي كه در رشته علوم هستند بوجود ميآورد ولي ميشود كاري كرد كه آن رغبت در اينها بوجود بيايد اينكار را ما با كمك چند نفر از رفقا و دوستاني كه مشورت كرده بوديم در دانشگاه صنعتي (شريف) پياده كرديم، دانشگاه صنعتي صرفاً دانشگاه علمي است يعني تمام رشتههاي مهندسي مثل شيمي و فيزيك و راه و ساختمان و برِ آنجا تدريس ميشود پس اصلا مغز بچهها با فرمول و اين جور مسائل آشنا است آنجا يك مركزي را تأسيس كردند بنام مركز تعليمات عمومي، در اين مركز علوم انساني و زبان عربي حتي فقه، حكومت اسلامي، جامعهشناسي، روانشناسي، يعني دروسي را كه اينها در رشته تخصصي خودشان ندارند، آموخته ميشود تجربه نشان داده است (چون من خودم آنجا تدريس ميكنم عرض ميكنم) آنقدر بچهها علاقهمند هستند و به اين رشته آزادانه روي ميآورند كه قابل حساب نيست و گاهي ما مجبور ميشويم براي يك كلاس حدي قائل از مطلب دور نشويد وقت كم است) چشم، ميخواهم عرض كنم كه حدود 540 نفر در يك كلاس ثبت نام كردند بنابراين اگر قصد اين باشد كه در دانشگاه عملي باشد بصورت واحد امكانپذير نيست يعني اگر جزء واحد درسي باشد امكانپذير نيست، اين يك سرخوردگي ايجاد ميكند.
بنابراين بايد يك مركزي به اين صورت براي بچهها بوجود بياوريد.
يك سرخوردگي ايجاد ميكند.
بنابراين بايد يك مركزي به اين صورت البته در رشتههاي تخصصي مربوط به علوم انساني اينكار امكانپذير هست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بسياري از دوستان اسم نوشتهاند كه صحبت كنند ولي ما ديروز به حد كافي صحبت كرديم و الان هم سه پيشنهاد براي كفايت مذاكرات داريم.
بنابراين پيشنهاد كفايت مذاكرات را به رأي ميگذاريم موافقين با كفايت مذاكرات دست بلند كنند (چهل نفر دست بلند كردند) تأييد ميشود.
بني صدر ـ ما در مورد زبان عربي خيلي حرف داريم.
طاهري خرمآبادي ـ چرا يك موضوعي را كه با انقلاب فرهنگي شما ارتباط دارد به اين زودي با كفايت مذاكرات داريد تمامش ميكنيد؟ صدوقي ـ اين چه اصراري است كه يك اصلي را كه مربوط به دين و مذهب است آقايان نميخواهند راجع به آن زياد صحبت كنند ولي يك اصلي كه مربوط به دين و مذهب نيست اينهمه رويش بحث ميشود؟ زودتر روي اين موضوع تصميم بگيريد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ در جواب آقاي طاهري عرض كنم كه من اين كار را نكردم مجلس رأي داده است و ديگر اينكه يك واقعيت است كه فرصت ما يك ماه بود پانزده روز هم اضافه كردهايم بايد سرعت عمل داشته باشيم.
اصل را ميخوانم: اصل 22 ـ از آنجا كه زبان قرآن و پايه فرهنگ اسلامي عربي است و ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است اين زبان در همه مدارس راهنمائي بايد تدريس شود.
طاهري خرمآبادي ـ مقيد به مدارس راهنمائي نكنيد راه را باز بگذاريد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ مينويسيم: «اين زبان بايد در تمام مدارس راهنمائي و متوسطه و در همه رشتهها تدريس شود.
» (حجتي ـ آقا قرآن چطور؟) قرآن بحثي جداگانه است جزء درس تعليمات ديني است.
هاشمي نژاد ـ ما تا حالا ميگفتيم كه در كارهاي تخصصي بايد به متخصصين مراجعه كنيم متخصصين ميگويند اينكار در همه سطوح عملي نيست و فردا ايجاد مشكل ميكند.
طاهري خرمآبادي ـ راه را نبنديد در مدارس بايد تدريس بشود بصورت خيلي خوبي هم بايد تدريس بشود، از متخصصين بپرسيد كه اينكار در چه زماني عملي است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اين يك پيشنهاد است اجازه بدهيد پيشنهادها را ميخوانم تا وقتي خواستيم به عبارت رأي بگيريم نقطه نظرهاي ديگران را رعايت كرده باشيم و اگر اصلاحي در عبارت ميشود با توجه به پيشنهادها باشد.
ـ زبان قرآن و فرهنگ اسلامي عربي است، اين زبان را زبان مشترك ملتهاي اسلامي اعلام ميكند و مقرر ميدارد كه آموزش آن در مدارس مورد كمال اهتمام قرار گيرد.
(بني صدر) ـ در اصل اضافه شود: و در عهدنامهها و مكاتبات رسمي با دول اسلامي بجاي زبان بيگانه بايد از زبان عربي استفاده شود.
(صافي) ـ اين زبان پس از دورة ابتدائي تا دانشگاه بايد تدريس شود.
(يزدي) ـ...
پس از دورة ابتدائي بطور كامل تدريس شود.
(سبحاني) ـ اين مطلب را به عنوان يك تذكر بفرمائيد كه معيار نبايد زمان و دورههاي آموزشي باشد مگر ما در حوزههاي علميه در تمام سطوح زبان عربي تدريس ميكنيم؟ بلكه بايد معيار اين باشد كه در طول چند سال خوب و اساسي تدريس شود، بمقداري كه بتوانند خوب و صحيح بخوانند (سيد حسن طاهري) ـ...
اين زبان طبق برنامه تنظيمي بايد بحد كافي تدريس گردد.
(مكارم شيرازي) ـ پيشنهاد: از آن جا كه قانون اساسي ماملهم از قرآن كريم است تعليم و آموزش قرآن به روش جديد در سطوح آموزشي تدريس شود.
(جواد فاتحي) - از آنجا كه زبان قرآن و پايه فرهنگ اسلامي عربي است و ادبيات فارسي كاملاً با آن آميخته است و نيز بمنظور ايجاد زمينه وحدت مسلمين با اين زبان در سطح راهنمايي و دبيرستان، در هر كلاس كليه رشتهها بعنوان يك درس مستقل تدريس شود.
(آيت) ـ از كلاس ابتدائي تا پايان دور دبيرستاني.
(كريمي) ـ بسمه تعالي، اصل: از آنجا كه زبان قرآن و پايه فرهنگ اسلامي عربي است و ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است اين زبان با تأييد كارشناسان وزارت آموزش و پرورش از كلاس چهارم ابتدائي تا آخر دوره دبيرستان تدريس شود و بايد تربيتي از قبيل قرار دادن ضريب و غير اينها اتخاذ گردد تا پيشرفت و نتيجه كافي حاصل شود.
(محمد فوزي) ـ از آنجا كه زبان قرآن و پايه فرهنگ اسلامي عربي است و ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است اين زبان در هر يك از سطوح آموزشي كه بنظر متخصصين امكانپذير باشد بايد تدريس گردد.
(هاشمينژاد) ـ از آنجا كه زبان قرآن و پايه فرهنگ اسلامي عربي است ن ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است اين زبان بايد در همة كلاسهاي دوره راهنمائي و دبيرستان و در همة رشتهها بصورت گروه مستقل تدريس شود، براي تقويت وحدت اسلامي نامههاي رسمي كشور جمهوري اسلامي ايران با كشورهاي اسلامي بايد با اين زبان تنظيم گردد.
(منتظري) نايب رئيس (بهشتي) ـ حالا جمله اول را ميخوانم: «از آنجا كه زبان قرآن و پايه فرهنگ اسلامي...
» بني صدرـ زبان كه پايه فرهنگ نميتواند باشد اگر مراد از فرهنگ به معني عام كلمه است پس زبان پايه نيست و بايد نوشت زبان قرآن و زبان فرهنگ اسلامي و زبان بينالمللي اسلامي، عربي است.
كياوش ـ معارف هم در خود فرهنگ اسلامي است پس كلمه معارف را هم اضافه بفرمائيد.
صافي ـ قرار شد پيشنهاد جديد را نپذيريد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بنابراين همين جمله را به رأي ميگذاريم: «از آنجا كه زبان قرآن و پايه فرهنگ اسلامي عربي است» موافقين بااين جمله دست بلند كنند (عده كمي دست بلند كردند) تاييد نشد، حالا موافقين با اين جمله «از آنجا كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامي عربي است» دست بلند كنند (اكثريت دست بلند كردند) تاييد ميشود.
حالا جمله بعد را به رأي ميگذاريم: «و ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است» موافقين بااين جمله دست بلند كنند (اكثريت دست بلندكردند) تأييد ميشود.
حالا به اين جمله بعد رأي ميگيريم: «و به منظور ايجاد زمينه براي وحدت مسلمين» موافقين دست بلند كنند (عده كمي دست بلند كردند) تأييد نشد، بنابراين به اين جمله رأي ميگيريم: «اين زبان بايد در تمام سطوح آموزشي تدريس شود» موافقين دست بلند كنند (عده كمي دست بلند كردند) اينهم تاييد نشد.
پيشنهاد آقاي بنيصدر را ميخوانم و به رأي ميگذاريم: «آموزش اين زبان بايد در مدارس مورد كمال اهتمام قرار گيرد» موافقين با اين پيشنهاد دست بلند كنند (عده كمي دست بلند كردند) تأييد نشد.
حالا پيشنهادي خودم دارم كه به رأي ميگذاريم و آن اينست: اين زبان بايد در همه مدارس راهنمائي و متوسطه و در همة رشتهها تدريش شود» موافقين دست بلند كنند (اكثريت دست بلند كردند) تأييد ميشود.
پيشنهادي است كه يك قيد اضافه شود.
آن را ميخوانم: «اين زبان بايد در همة مدارس راهنمائي و متوسطه در تمام رشتهها به صورت گروه مستقل تدريس شود» موافقين دست بلند كنند.
(مكارم ـ معني گروه مستقل چيست؟) توضيح ميدهم.
معناي گروه مستقل اين است كه در كارنامهها ارزشي هست براي ثمرة هر يك از مواد درسي، يعني نمرة هر يك ماده تا يك سطحي در ردي يا قبولي تأثير دارد و بعد نمرة يك گروه درس، يعني چند تا درس با يكديگر يك گروه تشكيل ميدهند نمرة اوهم يك تأثير دارد مثلا گفته ميشود در رشته رياضي معدل گروه رياضي بايد دوازده باشد يعني چند درس رياضي، حساب، هندسه، مثلثات، و ثمرة هر درس هم نبايد كمتر از ده باشد بنابراين معدل دوازده هست ولي نمرة هر درسي ميتواند ده باشد پس ارزش گروه دوازده است، ارزش هر درس تا ده هست آن مقدار لازمش، حالا عربي اگر داخل گروه تعليمات ديني يا داخل گروه ادبيات فارسي بشود معمولا آنجا اينطور ميشود كه بايد معدل گروه دوازده باشد گاهي گفته ميشود نمرة هر درس نبايد از هفت كمتر باشد و گاهي گفته ميشود كه كمتر از ده نباشد اگر گفته بشود كمتر از هفت نباشد بنابراين با نمرة عربي هفت قبول ميشود.
اين فرِ بين گروه و درس، حالا اگر گفتند عربي بايد يك گروه مستقل باشد اين كافي نيست براي اينكه ممكن است بگويند يك گروه مستقل باشد ولي باز نمرة هفت براي او كافي است پس مهم اينست كه مشخص بشود كه گروه مستقل باشد و داراي چه ارزشي باشد.
(قائمي ـ ما گروههاي مستقل دو سه دسته داريم گروه مستقل اختصاصي داريم كه بايد حتما نمرة دوازده بياورد، يك گروه مستقل نمرة اختصاصي داريم مثل تاريخ مثل جغرافي آنرا اگر هفت بياورد اشكالي ندارد.
اگر بخواهيد درس عربي را اينجا مهم جلوه بدهيد بايد بفرمائيد درس مستقل و جزء گروه اختصاصي است.)
موافقين به اينكه بنويسيم «به صورت گروه مستقل» دست بلند كنند (عده كمي دست بلند كردند) تأييد نشد.
يك پيشنهادي رسيده به عنوان ذيل اين اصل كه من آن را ميخوانم: «براي تقويت وحدت اسلامي نامههاي رسمي كشور جمهوري اسلامي ايران با كشورهاي اسلامي بايد با اين زبان تنظيم گردد» كسانيكه با اين پيشنهاد موافقند خواهش ميكنم دستهايشان را بلند كنند (عده كمي موافق بودند) بنابراين، اين پيشنهاد رأي كافي نداشت و رد شد.
هاشمي نژاد ـ من سؤالي دارم.
مگر الان در مدارس متوسطه زبان عربي تدريس نميشود؟ پس آوردن اين قيد در اينجا چه اثري دارد؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي هاشمينژاد، در آن موقع عده زيادي مخالفتها و مبارزهها كردند.
قيد اين، در اينجا براي اينست كه در آينده احياناً تزلزلي در آن بوجود نيايد.
(هاشمي نژاد ـ بنظر من اين قيد مشكلي را حل نميكند.)
آقاي طاهري خرمآبادي بفرمائيد.
طاهري خرمآبادي ـ ذكر محل براي تدريس، اصلا با قانون اساسي وفق ميدهد؟ بني صدر ـ آمديم و سال بعد اين برنامه «راهنمائي» را تغيير دادند آنوقت چه ميكنيد؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ به هر حال معادل «راهنمائي» هر چه بود در آن عمل ميشود.
يزدي ـ اگر بنويسيد: «پس از ابتدائي تا دانشگاه» مطلب روشن ميشود و مشكل آقاي بنيصدر هم حل خواهد شد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بنظر من پيشنهاد خوبي است.
موافقيد كه بنويسيم: «پس از ابتدائي تا دانشگاه»؟ آن عبارت «همه مدارس راهنمائي و متوسطه» وقتي تبديل به عبارت پيشنهادي آقاي يزدي شود، در حقيقت همان مطلبي است كه آقايان به آن رأي داديد ولي عبارتش جامعتر است.
آيا با اين پيشنهاد موافقيد؟ (اكثريت موافق بودند) تصويب شد.
بنابراين با توجه به اصلاحاتي كه بعمل آمد يكبار ديگر اين اصل را ميخوانم: اصل 22 (اصل شانزدهم) ـ از آن جا كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامي عربي است و ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است، اين زبان بايد پس از دوره ابتدائي تا پايان دوره متوسطه در همه كلاسها و در همه رشتهها تدريس شود.
اكنون نسبت به اين اصل با ورقه اخذ رأي ميشود.
از آقايان منشيها خواهش ميكنم در اخذ و شمارش آراء كمك و نظارت بفرمايند.
(آقايان: دكتر روحاني و عضدي «منشيها» در محل نطق حاضر شدند و پس از شمارش آراء نتيجه بقرار زير اعلام گرديد) نايب رئيس (بهشتي) ـ نمايندگان حاضر در جلسه شصت و پنج نفر، آراء موافق پنجاه و هفت رأي، آراء مخالف چهار رأي و آراء ممتنع چهار رأي.
بنابراين، اين اصل به تصويب رسيد.
تكبير (نمايندگان سه بار تكبير گفتند) با تصويب اصل بيست و دو اكنون اصل بيست و سه مطرح ميشود.
من خودم آن را قرائت ميكنم:
3ـ طرح و تصويب اصل 23 (اصل هفدهم) اصل 23 ـ مركز حكومت جمهوري اسلامي ايران، تهران است و مبدأ تاريخ رسمي كشور، هجرت پيامبر اسلام(ص) است و تاريخ هجري شمسي و هجري قمري هر دو معتبر است اما مبناي كار ادارات دولتي، هجري شمسي است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ در اينجا پيشنهاد شده است كه رسمي بودن تعطيل جمعه هم در اينجا ذكر شود (ضيائي ـ اين پيشنهاد مربوط به اين اصل نيست.
اينگونه مسائل بايد بعداً در مجلس شوراي ملي بحث شود و تصميم بگيرند، نه اينكه در قانون اساسي ذكر شود.)
قبل از اينكه اين پيشنهاد را به رأي بگذاريم من سؤال كنم كه آيا دربارة اين اصل مخالفي هست؟ (قرشي ـ وقتي شما به صورت سئوال مطرح ميكنيد نوعي تلقين ميشود كه حتماً مخالفي بيايد صحبت كند و در نتيجه مطلب كشدار ميشود.)
من وظيفه دارم كه پس از طرح هر اصل اين سؤال را از دوستان بكنم تا بعداً ايرادي نباشد.
(مكارم ـ با همين سؤال كردن شما عدهاي تشويق به مخالفت ميشوند.)
به هر حال، سوالي هست؟ بني صدر ـ چه ضرورتي دارد بنويسيم: «مركز حكومت جمهوري اسلامي ايران، تهران است»؟ چه بسا روزي لازم باشد كه شهر ديگري جز تهران به عنوان مركز حكومت ايران، تعيين شود.
الان تهران نصف توليد ايران را مصرف ميكند، ممكن است مصلحت اقتصادي و حتي سياسي ايجاب ميكند كه روزي تهران را تغيير بدهيم و شهر ديگري را انتخاب كنيم آنوقت وقتي در اينجا و در قانون اساسي قيد ميكنيد، ديگر نميشود آنرا تغيير داد.
هاشمينژاد ـ رفراندوم ميكنند و در صورت لزوم مركز را به شهر ديگر تغيير ميدهند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آن روزها كه مينوشتند پايتخت كجاست به خاطر اين بود كه شاه به آب و هواي نياوران علاقه داشت و ميخواست فقط كاخهايش را حفظ كند و تجديد كاخها در جاهاي ديگر ممكن نبود، به همين جهت ميخواست چهار ميخهاش كند و تهران را خيلي سفت و محكم بچسبد.
ولي مسأله تغيير مركز اداري مملكت واقعاً مسالهاي است كه تابع شرايطي است و چه بسا سال آينده دولت جمهوري اسلامي ايران تشخيص بدهد كه مركز ادارات را تغيير بدهد و اين البته تابع شرايط اقتصادي و اجتماعي كشور است.
اگر اين مساله واقعا از آن مسائلي است كه بايد دست تصرف مجالس قانونگذاري و دولتها به آن برسد بايد در قانون اساسي هم باشد ولي اگر مسألهاي است كه بايد به صلاحديد مجالس قانونگذاري بعد موكول كنيم، ذكري از آن در اينجا نيايد.
(يزدي ـ مركزيت آن، غير از تمركز كار است.)
مكارم شيرازي ـ آوردن تهران در اينجا به خاطر حفظ وحدت ملي است كه فردا هر كس يك جا را مركز مملكت قرار ندهد.
وقتي اين موضوع در قانون اساسي قيد شود، وحدت ملي در حقيقت محكمتر شده است.
دكتر شيباني ـ آقاي رئيس من پيشنهاد كفايت مذاكرات دادهام.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي شيباني هيچكس حق ندارد قبل از اينكه دو نفر موافق و دو نفر به عنوان مخالف صحبت كند پيشنهاد كفايت مذاكرات بدهد.
دكتر شيباني ـ پس اصولي كه قبلا تصويب شد و اين موضوع كه ميفرمائيد رعايت نگرديد چه حالتي داشت؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ ممكنست در بعضي اصول حتماً دو موافق و دو مخالف وجود نداشته باشد و گرنه طبق آئيننامه آقايان نيم ساعت وقت دارند كه صحبت كنند و اين حق آنهاست.
وقتي ميبينيد كه موضوعي مورد اختلاف است اصرار به اينكه فوراً به رأي بگذاريم، نفرمائيد.
اجازه بفرمائيد طبق روية هميشگي جلسه اداره شود.
به هر حال اكنون عدهاي از آقايان چه به عنوان مخالف و چه به عنوان موافق اسم نوشتهاند كه صحبت كنند و چون ده دقيقه از نيم ساعت وقتي كه ميتوان درباره اين اصل صحبت كرد، گذشته است بيست دقيقه وقت باقيست كه چهار نفر، هر كدام پنج دقيقه، دو نفر موافق و دو نفر مخالف صحبت كنند.
اول آقاي سبحاني به عنوان موافق صحبت ميفرمايند.
سبحاني ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
بنده به عنوان موافق صحبت ميكنم اين اصل يكي از اصولي است كه در پيشنويس قبلي نبود و گروه ما اين اصل را افزودهاند و در بعضي از پيشنهادات هم آمده بود.
درباره اينكه بايد مركز حكومت جمهوري اسلامي ايران را معين كرد براي تحكيم وحدت است كه فردا از هر گوشهاي صدائي بلند نشود و اگر يك موقع هم مصلحت شد كه ببرند و در يك نقطه با آب و هواي بهتر يا ييلاقي و قشلاقي كنند مثلا در تابستان ببرند به همدان و زمستان بياورند قم، اينكار با يك رفراندوم حل ميشود، اما راجع به مبدأ تاريخ،...
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي سبحاني مبدأ تاريخ الان مورد بحث نيست فقط روي مركزيت تهران بحث است.
بفرمائيد متشكر، آقاي عضدي به عنوان مخالف بفرمائيد.
عضدي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
البته آقاي دكتر بهشتي فرمودند به عنوان مخالف.
بنده فقط در اين قسمت اول مخالفم (نايب رئيس ـ يعني راجع به مسأله مركز و نه راجع به بقيه اصل؟) بله ملاحظه بفرمائيد رژيم گذشته براي اينكه بتواند كنترل يك سيستم خطرناك تمركز را پياده كرده بود و به همين دليل شما ميبينيد كه تهران به صورت يك قطب سياسي و اقتصادي در آمده و زندگي شهري از نظر آلودگي هوا و صدا به مرحلة بسيار خطرناكي رسيده، بطور كلي اگر بخواهيم مركز حكومت را دوباره تهران تعيين كنيم، اين تمركز تا حدودي خودبخود بوجود ميآيد و زندگي ساكنان تهران را خطرناك ميكند.
بنابراين بهتر است همانطور كه جناب آقاي دكتر بهشتي پيشنهاد كردند، دست قوة مقننه را باز بگذاريم البته در شرايط فعلي عملي نيست و ميدانم كه اگر بيائيم همانطور كه گفتند بگوئيم مثلا همدان مركز باشد، همدان بالقوه ميتواند مركز حكومت ايران باشد يا فرضاً شهر خودم رشت، اينها بالقوه ميتوانند مركز باشند.
(يزدي ـ روي مركزيت صحبت كنيد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ قرار نبود كه آقايان بينوبت صحبت كنند مخصوصا آقاي يزدي كه تعهد كردند در اثناي صحبت، بدون نوبت صحبت نكنند.
(يزدي ـ تعهد كردم و به تعهدم عمل ميكنم ولي قرار شد ايشان روي مركزيت صحبت كنند، استدلالشان روي تمركز است.)
آقا استدلال غلط را شما بايد روي نوبت بيائيد جواب بدهيد.
آقاي عضدي ادامه بدهيد.
عضدي ـ وقتي كه ما مركز حكومت را قرار ميدهيم خودبخود از نظر اقتصادي و سياسي تمركز بوجود خواهد آمد.
الان شما ملاحظه بفرمائيد هر كارخانهاي در هر كجاي مملكت هست يك دفتر مركزي در تهران دارد، هر دانشگاهي در هر كجاي مملكت است يك دفتر مركزي در تهران دارد و اين مشكلات را شما با قرار دادن مركز اگر اضافه نكنيد لااقل نخواهيد كاست.
مشكيني ـ من يك سؤالي دارم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بفرمائيد.
مشكيني ـ سؤالم اين است كه شوراي رهبري آيا داخل دولت است يا خارج دولت؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ اين چه ربطي به اينجا دارد.
مشكيني ـ ميخواهم بگويم اگر داخل هست پس اين هم حساب ميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ يعني ميگوئيد آنهم جايش اينجاست؟ مشكيني ـ جايش جداست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بسيار خوب آقاي مكارم به عنوان موافق بفرمائيد و بعد از ايشان يك مخالف صحبت ميكند و رأي ميگيريم.
مكارم شيرازي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
بنده طرفدار اين بودم كه اين اصل بحثي ندارد و زودتر رأي گرفته شود ولي چون ديدم بعضي از آقايان به عنوان مخالف صحبت كردند ناچار شدم چند جملة كوتاه به عنوان موافق عرض كنم و دو مطلب را اينجا عرض ميكنم.
اول آنكه اگر ما به تاريخ گذشته ايران مراجعه كنيم ميبينيم اين نقل و انتقال پايتخت به زبان و لسان آنروز و مركز حكومت به تعبير امروز، چه دردسرهائي بوجود آورده، هر سلسلهاي سر كار ميآمد مركز مملكت را تغيير ميداد و اين باعث مشكلات فراوان و دردسرها ميشده بخاطر اين كه پرهيز از اين مسأله شود و همچنين وحدت ملي ما كه اشاره كردند محكمتر بشود.
گفتن مركز هيچ ضرري ندارد منافعي هم دارد تنها اشكالي كه هست دو جمله است يكي اينكه فرمودند اگر مركز، تهران باشد توليد تمركز ميكند، مگر مركز كشور اگر منتقل به اصفهان و قم و همدان بشود ايجاد تمركز نميكند؟ تمركز خاصيت مركز مملكت است تازه بايد نشست و كاري نكرد كه همة كارها در مركز جمع بشود، آن يك كار جداست.
اگر تهران هم مركز باشد بايد با تمركز همة كارها مبارزه كرد، يعني كاري كنيم كه همة كارها در اينجا متمركز نشود.
به عنوان مركز حكومت باشد نه به عنوان مركز زندگي مردم تا اين اشكالات توليد بشود و همچنين اينكه فرمودند شايد مصلحت ايجاب بكند، عرض كرديم قانون اساسي باز است چنان نيست كه نشود تغييراتي ايجاد كرد فقط به عنوان محكم كاري و حفظ وحدت ملي و جلوگيري از ضايعاتي كه بر اثر تغيير بوجود ميآيد چون تغيير مركز خيلي ضايعات دارد و به اين آساني هم نميشود تغيير مركز داد مگر بر حسب ضرورتهائي، بنابراين من با بودن اين موافقم و هيچ اشكالي ندارد منافعي هم دارد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي بنيصدر به عنوان آخرين نفر بفرمائيد.
بني صدر ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
عرض كنم سابق كه پايتخت را معين ميكردند و جا بجا ميكردند براي تعيين پايتخت، هر سلسلهاي يك عواملي را در نظر ميگرفت آن عوامل يكي اين بودكه به مركز ايل حاكم يا اتحاديههاي ايل حاكم نزديك باشد.
دوم اينكه از نظر راهها دولت مركزي بتواند در تمام مناطق تحت كنترلش سيطره داشته باشد.
سوم اينكه در موقع خطر جنگ به سرعت بتواند اين محل را تغيير بدهد و در اطراف مراكز ديگري باشد كه بتواند به آنجا منتقل بكند.
چهارم مخصوصاً خود آن پايتخت و اطرافش بتواند خرج آن دولت را بدهد.
شما اگر پايتختهاي قديمي را ملاحظه بفرمائيد مثلا پايتخت عباسي و قبل از آنها پايتخت ساساني قبل از آنها پايتخت سلوكي همينطور بگير و برو بالا اين منطقه سواد بوده كه خوزستان تا از آنجا ميرود مديترانه.
در دولت عباسي تمام هزينة دولت عباسي را همين منطقه ميداده و بقيه قلمرو خلافت در آمدهايشان بحساب خزانه ميرفت.
بنابراين ما حالا آمديم پايتختي درست كرديم كه هيچ كدام از اين مشخصات را ندارد اولا خودش كه خرج خودش را نميدهد هيچي، تنها تهران به اندازة چهل و چهار درصد مصرف ايران را مصرف ميكند و شما اگر ميخواهيد تهران را بهمين صورت نگهداريد غير ممكن است بتوانيد ايران را از بحران اقتصادي بيرون ببريد.
بايد هر چه پول نفت در ميآيد خرج اين تهران بكنيد.
حالا آمديد ميگوئيد كه اين را اجباراً بياوريد توي قانون اساسي.
اتفاقاً وحدت ملي گاهي ايجاب ميكند كه دولت مركزي قدم رنجه فرموده يكي دو ماه در شهرهاي ديگر هم اقامت كند و بنابراين چه ضرورت دارد كه اين را بياوريم در قانون اساسي و تهران را همچنان به صورت سرطان نگهداريم و بياندازيم بجان ايران؟ عقيده من اين است كه عملا حالا تهران مركز مملكت است و ما هم كه وسيلة انتقالش را نداريم.
از پيش كه ميفرمائيد قانون اساسي قابل تغيير است بله اما به اين شل ولي هم نيست كه هر دقيقه اينجا جمع بشويم و بگوئيم اصل ماده قانون اساسي راجع به پايتخت را عوض بكنيم پس بهتر است اينكار را بگذاريم بعهدة همان قوة مقننه به آن ترتيبي كه در قانون اساسي خواهد آمد اگر ضرورت ايجاب نكرد كه پايتخت سر جاي خودش هست اگر ايجاب كرد، براي تغيير اين اصل مجلس خبرگان لازم نباشد.
يكي از آقايان هم نوشته است كه در موارد جنگ لازم ميشود كه تصميم به تغيير پايتخت گرفت و شما وقتي اين را آورديد توي قانون اساسي همچون كاري هم نميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خوب موافقين به اينكه اين مسأله يعني تعيين مركز حكومت در قانون اساسي بيايد و اينكه گفته شود «مركز حكومت جمهوري اسلامي ايران تهران است» دست بلند كنند (عدة كمي دست بلند كردند) رد شد، يس اين جمله را حذف ميكنيم و بقيه اصل را براي رأيگيري ميخوانم: «مبدأ تاريخ رسمي كشور، هجرت پيامبر اسلام(ص) است» موافقين اين جمله بهمين صورت كه خواندم، دستشان را بلند كنند (اكثر دستشان را بلند كردند) تصويب شد.
جملة بعد از آن را ميخوانم: «و تاريخ هجري شمسي و هجري قمري هر دو معتبر است.
» كسانيكه با اين جمله بهمين شكل موافقند، موافقتشان را با بلند كردن دست اعلام بفرمايند (اكثر دستشان را بلند كردند) بنابراين تاييد شد.
جملة بعدي را ميخوانم: «ولي مبناي كار ادارات دولتي هجري شمسي است.
» آيا با اين عبارت موافقيد؟ (اكثر با بلند كردن دست موافقتشان را اعلام داشتند.)
اين عبارت هم بهمين صورت تصويب گرديد.
ضمناً آقاي منتظري پيشنهاد كردهاند اضافه كنيم «و روز جمعه تعطيل رسمي است» خود آقاي منتظري در مورد پيشنهادشان توضيحي دارند.
رئيس (منتظري) ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
اين كه ما ميگوئيم تعطيل رسمي روز جمعه باشد، براي اينست كه در قانون اساسي سابق هم اسمي از تاريخ برده نشده بود و يك محمد رضائي پيدا شد و آمد تاريخ ايران را تغيير داد.
پس حال بايد روز تعطيل را در قانون اساسي ذكر كنيم تا يك رئيس جمهور غرب زده فردا پيدا نشود و بيايد بگويد كه چون در همة دنيا يكشنبه تعطيل رسمي است، ما هم ميخواهيم در ايران روز يكشنبه را بجاي جمعه تعطيل كنيم.
بنابراين من معتقدم كه حتما بايد در قانون اساسي ذكر شود كه تعطيل رسمي هفتگي ما روز جمعه است.
رستم شهزادي ـ اگر يك روزي يك رئيس جمهور خارجي بر كشور ما مسلط شد كه تمام قانون اساسي ما از بين رفته است و ديگر اين مسائل جزئي هم تمام شده است.
دكتر ضيائي ـ اينگونه مسائل مربوط به مجلس شورا است نه اينكه در قانون اساسي ذكر شود.
بني صدر ـ وقتي گفتيد روز جمعه تعطيل رسمي است، فردا اگر يكي دكانش را در اين روز باز كرد يقهاش را ميگيرند كه چرا مغازهات را نبستي، بعلاوه آنها كه عوض ميكنند، كل تاريخ را عوض ميكنند.
تاريخ كه عوض شد آنوقت ميتوانند جمعه را هم يكشنبه بكنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي بنيصدر، تعطيل روز جمعه قابل تغيير است، قبلا هم ميخواستند اينكار را بكنند.
حجتي كرماني ـ در قرآن آمده است كه روز جمعه روز كسب و كار است، چطور تعطيل باشد؟ فردا اگر يك دكانداري در مغازهاش را باز كرد به بهانة تعطيل رسمي بودن، هزار جور دردسر برايش درست ميكنند.
اشراقي ـ اگر محمدرضا مانده بود الان روز جمعه را تغيير داده بود و روز ديگري را به عنوان تعطيل رسمي تعيين كرده بود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ پس اگر موافق باشيد بنويسيم: «روز جمعه تعطيل رسمي دولتي است» كسانيكه با اين جمله به اين صورت كه گفتيم موافقند دستشان را بلند كنند (اكثر دستشان را بلند كردند) تأييد شد.
رباني شيرازي ـ چه لزومي داشت بنويسيم «تعطيل رسمي دولتي»؟ مكارم شيرازي ـ بايد ريشة اسلامي مسأله را پيدا كنيم.
ببينيم آيا تعطيل جمعه، آنهم از صبح تا غروب اصلا ريشه اسلامي دارد يا اينكه به قول آقاي حجتي در قرآن هم روز جمعه، روز كسب و كار و فعاليت معرفي شده است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مكارم توضيح ميدهم.
در دنيا يك روز در هفته تعطيل بودن يك امر مسلم است.
ما ميگوئيم اگر قرار است كه يك روز را در هفته تعطيل اعلام كنيم، آن روز، روز جمعه باشد.
رئيس (منتظري) ـ بنويسيم: «روز جمعه تعطيل هفتگي كشور است».
رباني شيرازي ـ تعطيل رسمي دولتي يعني چه؟ ديگر كلمه «دولتي» ضرورتي ندارد.
بني صدر ـ بنويسيد: «تعطيل هفتگي است» چون فردا مريضخانهها هم ميگويند جمعه تعطيل رسمي است و ما كار نميكنيم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ من از آقاي بني صدر سؤالي دارم، در همه تقويمها روز جمعه، تعطيل رسمي است ولي تا به حال آمدهاند بگويند چرا در روز جمعه مغازهها بسته نيست؟ و يا كسي رفته به بيمارستانها بگويد چرا مريض ميپذيريد؟ حجتي كرماني ـ بله، در رژيم گذشته بارها به دكانها اعتراض و حمله كردند كه چرا در روز جمعه باز كردهايد.
بني صدر ـ همانطور كه گفتند در رژيم گذشته، جمعه تعطيل اجباري بود.
دكتر آيت ـ تعطيل رسمي در هيچ جا معنيش اين نيست كه اجباري است.
بني صدر ـ من خودم هفده سال در فرانسه بودم و ميدانم كه اجباري است.
دكتر آيت ـ مسأله اينست كه بنظر من كار نكردن اجباري نيست، بلكه حتي طبق قانون كاراگر كارگري روز تعطيل كاركرد دو برابر پول ميگيرد، اما كسي را وادار نميكنند كه حتماً كار را تعطيل كند و در اينجا هم اين مفهوم را نميرساند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ در كشورهاي اروپائي مثل آلمان نه تنها روز يكشنبه تعطيل اجباري است بلكه ساعات كار مغازهها هم مشخص و اجباري است.
يعني مغازههائي موظف هستند كه ساعت شش و نيم بعد از ظهر تعطيل كنند.
برخي از مؤسسات بايد حداكثر تا ساعت هشت و نه باز باشند، يعني ساعات باز بودن و نبودن اجباري است ولي اين بر حسب مصوبات سناي هر ايالت و انجمن ايالتي است، بخاطر تنظيم رفت و آمد و ساير مسائل.
اين ارتباطي با مسأله تعطيل رسمي ندارد.
اينكه حتماً بايد يكشنبه تعطيل باشد و يا بعد از ظهر شنبه تعطيل باشد، اينها همه در رابطه با مسائل اجتماعي و اقتصادي كشورشان است.
در بعضي جاها به دليل بالا بودن ساعات كار عادي، اختلال اقتصادي پيش ميآيد به همين دليل ميآيند و ساعات كار را كم ميكنند تا عدة مشتغلين بيشتر شود و از بيكاران كم شود.
ولي اينكه ما ميگوئيم تعطيل رسمي، ارتباطي با آن مسأله ندارد و اگر روز جمعه تعطيل رسمي باشد، فكر نميكنم آن تالي فاسدي كه بعضي دوستان به آن اشاره كردند، برايش مترتب باشد.
مدني ـ البته ما مجبور نميكنيم كسي جمعه را تعطيل كند وليكن اگر بنويسيم روز جمعه تعطيل رسمي است، فردا داروخانهها و بيمارستانها هم تعطيل ميكنند و يا كارگاه و مغازهاي كه مردم به آن احتياج دارند تعطيل ميكنند و ميگويند طبق قانون، امروز روز تعطيل است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ گفتم كه جلوتر هم جمعه تعطيل رسمي بود ولي هيچوقت بيمارستانها تعطيل نميشد آنها براي خودشان كشيك ميگذاشتند.
خزعلي ـ اگر بنويسيم «تعطيل رسمي هفته، جمعه است» مشكل حل ميشود يعني ديگر نميتوانند روز جمعه را به يكشنبه تغيير بدهند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بنظر من پيشنهاد خوبي است.
كسانيكه با اين پيشنهاد موافقند يعني بنويسيم: «تعطيل رسمي هفتگي، روز جمعه است» موافقتشان را اعلام بفرمايند (اكثر موافق بودند) تصويب شد.
بنابراين با توجه به اصلاحات، اين اصل را يكبار ديگر ميخوانم و بعد از آن با ورقه اخذ رأي ميشود: اصل 23 (اصل هفدهم) ـ مبداء تاريخ رسمي كشور ايران، هجرت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله است و تاريخ هجري شمسي و هجري قمري هر دو معتبر است ولي مبناي كار ادارات دولتي هجري شمسي است و تعطيل رسمي هفتگي روز جمعه است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ از آقايان منشيها خواهش ميكنم در اخذ و شمارش آراء نظارت بفرمائيد (آقايان عضدي و دكتر روحاني «منشيها» در محل نطق حاضر شدند و پس از شمارش آراء نتيجه به قرار زير اعلام گرديد) نايب رئيس (بهشتي) ـ عدة حاضر در جلسه شصت و چهار نفر، كل آراء شصت و چهار رأي، آراء موافق شصت و دو رأي، آراء مخالف و ممتنع هر كدام يك رأي، بنابراين، اين اصل تصويب شد، تكبير.
(نمايندگان سه بار تكبير گفتند)
4ـ طرح اصل 24 نايب رئيس (بهشتي) ـ اصل بعدي اصل بيست و چهار دربارة پرچم مملكت است.
يك متني در اين مورد آقايان تهيه كردهاند ولي با بعضيهايشان كه صحبت كرديم آن متن قبلي را كه از اين خلاصهتر است و همين مطلب را هم بدون هيچ كم و زياد دارد، بر اين متن ترجيح دادند.
بنابراين اصل بيست و چهار را از پيش نويس قبلي مطرح ميكنم و ميخوانم: اصل 24 ـ پرچم رسمي ايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهوري اسلامي است.
كسي كه مخالف نيست؟ آقاي رشيديان صحبتي داريد؟ (رشيديان ـ بله من مخالفم.)
بفرمائيد.
رشيديان ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
هر انقلابي كه در جهان صورت گرفته است از مسائل عيني يا انقلاب عيني يا انقلابهاي ايدئولوژيكي شروع ميشود و بعد در اواخر يعني به پيروزي كه ميرسد، انقلاب سمبوليك صورت ميگيرد.
اين حالت در همة كشورهائي كه انقلاب كردهاند وجود داشته است، حتي ماهها را نيز عوض كردهاند و همچنين طبق اعتقاد همه انقلابيون و مجاهدين بايد آثار گذشته و آثاري كه همواره مورد نفرت مردم بوده است از بين برود.
من خودم را ميگويم، از زماني كه به مدرسه ميرفتم يعني از كلاس اول دبيرستاني وقتي كه ما را مجبور ميكردند در مقابل اين پرچم تعظيم بكنيم و همچنين سربازها و ارتش را وادار ميكردند كه در مقابل پرچم زانو بزنند و از همه بالاتر از اينكه در بازار مسلمين بزور اين پرچم را بر مردم تحميل ميكردند، من خودم بشخصه روي اين مسأله دقيق بودم، ياد ندارم كه مسلمانان بطور عموم اين پرچم را از روي رغبت و ميل قلبي خود بالاي سر در مغازهها يا جلو مغازهها نصب كرده باشند.
از همه اينها گذشته ببينيم تجليات مردم و تظاهرات مذهبي، جشنها و عزاداريها و آن چيزي كه جنبه مردمي و اسلامي و تودهاي داشته و از ته دل بر ميخواسته پرچم مردم مادر طول يكهزار و چهارصد سال تا كنون چه بوده است، من نميگويم در اين عزاداريها پرچم ما سياه بوده، پرچم قرمز بوده و سبز بوده، ولي ما هيچگاه در تظاهرات مردمي ملتمان در طول تاريخ اعم از جشن يا عزاداري پرچم سه رنگ نداشتهايم بجز زمانيكه بر مردم تحميل ميشده و ما ميديديم عناصر مزدور ساواك و مأمورين مخفي كه در روزهاي جشنهاي ملي مردم ما را مجبور ميكردند كه اين پرچم را بكوبند و من يادم هست جملة امام خميني را در سال يك هزار و سيصد و چهل دو كه فرمودند: «اين سناتورها خيانت كردند و كشتند و چراغاني كردند، كشتند و دسته جمعي رقصيدند اگر من به جاي اين ملت بودم دستور ميدادم960 بالاي سر در مغازهها بيرِ سياه بكوبند.
» بنابراين ما بايد واقعيت را نگاه كنيم ما حق نداريم همه مسائل را از ديد ذهني و مسائل را ذهني بررسي كنيم.
واقعيت اين است كه مردم پرچم ديگري ميخواهند و ما نميخواهيم تضادي باشد بلكه بايد دولت و ملت يكي و يگانه باشد نه اينكه مردم يك پرچمي بكار ببرند و دولت پرچم ديگر، زيرا اين ايجاد تضاد خواهد كرد.
بنابراين پيشنهادم اين است كه آنهائي كه تحقيقاتي دارند ببينند پرچم مسلمانها در صدر اسلام چه بوده است تا دنيا بداند كه ما هم زبان داشتيم و هم فرهنگ داشتيم و هم پرچم داشتيم و هم يك ايدئولوژي با تمام ابعاد گوناگونش اعم از عيني و واقعي و سمبوليك و هيچ وحشتي نداريم به اينكه همة اين چيزها از خودمان جوشش كند.
بنابراين اگر ميخواهد سبز باشد، قرمز باشد، همانطور كه در اين تظاهرات ديديم مردم در كدام يك از اين تظاهرات پرچم سه رنگ را بكار بردند؟ يك نفر به عنوان نمونه بيايد و بگويد كه در تظاهرات و قيام ملي مردم ما پرچم سه رنگ بكار بردند، يا سبز بود يا قرمز و يا سياه و اينكه، شيعه در طول تاريخ پرچمش سياه بوده، بخاطر غصب خلافت بوده و بخاطر شكنجهگاهها و كشتارگاههائي كه بوده (سبحاني ـ چرا خطابه ميخوانيد مطلبتان را خلاصه بفرمائيد.)
مثل جنابعالي نيستم كه هر وقت ميخواهيد مطلبي ارائه بفرمائيد خطابه ميخوانيد من نظر خودم را ميگويم، شما هميشه ميآئيد اينجا صحبت ميكنيد.
بنده روي اين مساله حساس هستم در ميان پيشنهادات و نظرات مردم يكنفر هم نيست كه اين را تأييد كرده باشد و من نميدانم چرا اين گروه اين مسأله را اينجا مطرح كردند.
شما نبايد مدافع گروهتان باشيد شما بايد مدافع حق باشيد نه اينكه چون من اين مسأله را مطرح كردم اگر روشن شد بر من كه خلاف است (نايب رئيس ـ آقاي رشيديان وقتتان تمام است) اگر ديديم كه خلاف است آيا نبايد پافشاري كنيم؟ بنابراين پيشنهاد ميكنم همراه با ملت ايران و اعتقاد ملت ايران و پيشنهادات آنها و تجليات مردمي و اسلامي كه در طول تاريخ بوده، پرچم ايران سبز يا قرمز باشد و هر شعاري را كه براي روي آن انتخاب ميكنيد، شعار مردمي باشد مثلا «الله اكبر»ي كه مردم بر بالاي پشت بامهاي تهران و تمام شهرستانها ميگفتند، يا «لااله الا اللّه» هائي كه جزو فرهنگ مردم شده هر چيزي كه صلاح ميدانيد باشد.
و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته.
نايب رئيس (بهشتي) - متشكرم.
(طاهري اصفهاني ـ براي توضيحي يك دقيقه وقت ميخواهم.)
نميخواهيد از روي نوبت باشد؟ طاهري اصفهاني ـ خير (خنده نمايندگان) ميخواهم بگويم ما روي پرچم سه رنگ حساسيت داريم و بهيچ وجه رأي نميدهيم.
اگر اجازه ميدهيد نامهها و نوشتههائي كه مردم در اين زمينه فرستادهاند بدهم خدمتتان ولي به هر حال رأي ساير آقايان هم محترم است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي اكرمي بفرمائيد.
اكرمي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
متأسفم از اينكه بجاي اصل بيست و دو كه وقت گرفته بودم به عنوان مخالف صحبت كنم و وقت داده نشد...
(نايب رئيس ـ يعني اينكه نوبت به شما نرسيد؟) خير، آنچه بنده يادم هست نوبت دوم يا سوم را بمن دادند، ولي خوب سؤال نفرموديد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي اكرمي، اينها كه ميفرمائيد آن وقت سوء تفاهم ميآورد، نوبت را آقايان منشيها مينويسند، منهم از روي اسامي كه آنها بمن ميدهند ميتوانم صدا كنم.
اكرمي ـ اما اينكه گروه دو به اين ترتيب پرچم را نوشته و موضوعاتي كه برادر عزيزم آقاي رشيديان مطرح فرمودند تمام جامعه روحيهشان اين نيست كه رنگ و فرم پرچم تغيير پيدا كند.
از چيزهائي هم كه براي گروه فرستاده بودند اين بر ميآيد عدهاي البته موافق بودند كه رنگ پرچم ما سبز باشد ولي نه همه، عدهاي نوشته بودند اين رنگ را حفظ كنيد ولي شعار را تغيير بدهيد.
در ثاني اين طاغوتي هم نيست از لحاظ تاريخي پرچم ما قبل از رژيم پهلوي هم سه رنگ بوده است.
(يكي از نمايندگان ـ اين رژيم سابقه 2500 ساله دارد.)
بيش از 50 سال گذشته هم بوده است.
در مورد رنگ پرچم خود رسول اكرم(ص)، بطوريكه در گروه صحبت بود رنگ مشخصي نبوده تا اينكه ما آن رنگ را انتخاب كنيم.
اينكه ايشان فرمودند ما بايستي با تمام آنچه كه هست برخورد انقلابي بكنيم و از بين ببريم و فلان و بهمان، اين انقلابي بمعني معمولي كلمه است، خود رسول اكرم(ص) با سنن جامعه اين جور برخورد نميكردند.
ايشان فرمودند كه در اعياد مردم اين پرچم را بكار نميبردند نه، در جشنهاي مربوط بخودشان، عروسيها و امثال آن بكار ميبردند.
آنجا كه به عنوان زور بود مخالفت ميكردند، در اعياد دولتي مخالفت ميكردند ولي همين مردم از همين پرچم در 15 شعبان استفاده بسيار زيادي هم ميكردند.
بنابراين اينكه ميفرمايند، آن وقت كه جنبه زور پيدا ميكرد مخالفت ميكردند.
من عرضي ندارم چون نميخواهم مزاحمت بيشتري فراهم بكنم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ متشكريم، آقاي كياوش به عنوان مخالف اسم نوشتهايد اگر مطلب تازهاي داريد بفرمائيد.
كياوش ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
يكي از عوامل حركت اگر نگوئيم بزرگترين عامل، حركت تداعي معاني است.
مردم اگر در زير يك پرچمي شكنجه ديده باشند و خون داده باشند براي زدودن اين خاطره از ذهن آنها فقط بايد آن عامل تداعي را از بين برد.
در زير همين پرچم شما ديديد چه خونها ريخته شد و هنوز هم اين خونها قطرهقطره سرازير است، مردم نميتوانند اين خاطره ننگين را فراموش بكنند و اين پرچم ديگر پرچم ملي نيست، فقط پرچم شاهنشاهي بود، در اين مورد ديگر توضيح بيشتر نميدهم.
انقلاب كه ميشود زبان، آداب و رسوم و آن عامل حركت قبل از اينها بايد عوض بشود.
آن چيزي كه در تمام جنگها در جلو سپاه حركت ميكند و عامل حركت مردم است، پرچم است و اگر انقلاب شده بايد عوض بشود...
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي كياوش براي پرهيز از سوء تفاهم، چون در اثناء سخنانتان گفتيد انقلاب كه ميشود، زبان و پرچم بايد عوض بشود، پيشنهاد كه نميفرمائيد زبان فارسي را بايد عوض كنيم؟ كياوش ـ خير، خير، هرگز، من عامل حركت را عرض ميكردم به اينكه بگويم همه عوامل بايد عوض شود.
عامل حركتي كه بصورت مخرب در يك جامعهاي باقي ميماند آنها بايد عوض بشود.
بنظر من اين پرچم عامل همه خرابيهائي است كه در اين مملكت نه به قول آقاي اكرمي در ظرف پنجاه سال بلكه دو هزار و پانصد سال چون عامل خرابيها است و تداعي و يادآور تمام شكنجهها و خونهائي كه در اين مملكت ريخته شده است و مردم روي آن حساسيت دارند بايد عوض بشود، كما اينكه در يكي از اين استانها اخيراً يعني در هفته گذشته برداشتهاند بخشنامهاي صادر كردهاند از اين به بعد كسي حق ندارد بغير از پرچم سه رنگ در هيچ راهنمائي، در هيچ خانهاي، در هيچ جائي، در هيچ مغازهاي پرچم ديگري بكار ببرد.
الان همه جا همين مسأله دارد عامل آشوب ميشود.
اين در استان خود من است، آمدهاند بكرات نزد من كه اين چه بخشنامهاي است من بخشنامه را فتوكپي كردم و دادم به شوراي انقلاب، در هر حال اگر ميخواهيد كه مردم خاطرههاي ننگين شاهنشاهي را فراموش بكنند اين پرچم را عوض بكنيد، رنگش مهم نيست آرمي كه بعد ميزنيد حتماً بايد يكي از آرمهائي باشد، شعارهائي باشد كه در تظاهرات بوده تا به جاي آنكه خاطره ننگين شاهنشاهي را به ياد بياورد، يادآور تظاهراتي باشد كه مردم انجام دادهاند تا هميشه عامل حركت باشد.
والسلام.
مشكيني ـ رنگهاي مختلف آيا گويا است؟ و اگر مطالبي غير اسلامي را حكايت ميكند بفرمائيد كه عوض بشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ سبز گوياي اين است كه بايد سعي بشود سرزمين ايران حتيالامكان سرزمين كشاورزي و زراعت و سبز كام باشد.
سفيد نشانه آن است كه به صلح بيش از هر چيز علاقمند است و قرمز اين است كه در راه دفاع از سرزمين و مذهب و هر چه مقدس ميشمارد حاضر است خون خودش را نثار بكند اين شعارهاي سمبوليكي بوده كه تا حالا از اين سه رنگ استفاده ميشده است.
خانم گرجي ـ پرچم بايد نمايانگر انقلاب باشد، بخصوص خانواده شهدا اعم از زن و مرد اصرار دارند كه بگونهاي ما نقش شهدا را در اين قانون وارد كنيم بهترين كار بعقيده من اين است كه نقش شهدا در آرم پرچم انعكاس داشته باشد و مشخص شود، بخصوص كه ما در اين سرزمين نه آن سرسبزي را ديدهايم و نه سفيدي صلح و آرامش را و نه سرخي روي جوانان را.
(نايب رئيس ـ چه پيشنهادي داريد؟) در آرم پرچم نقشي از شهدا منعكس شود.
(حجتي كرماني ـ رنگ پرچم بايد طوري باشد كه تداعي گذشته را نكند.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ قرار نبود خارج از نوبت صحبت كنيد آقاي موسوي اردبيلي به عنوان موافق صحبت ميكنند، بفرمائيد.
موسوي اردبيلي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
من آمدم به برادر عزيزم آقاي رشيديان كه ميگفت حتي يكنفر موافق نيست بگويم كه به عنوان يكنفر موافق صحبت ميكنم و قبل از منهم يكنفر ديگر آمد به عنوان موافق صحبت كرد و اين شد دو نفر.
البته با احترامي كه من به نظر آقايان قائل هستم مثل اينكه جناب آقاي كياوش فكر ميكنند اين سه رنگ سابقه دو هزار و پانصد ساله دارد، از آن اول سه رنگ بوده تا حالا، متأسفانه اين جور نبوده و اين بعدها در آمده است.
جناب آقاي رشيديان هم از حرفشان من اين جور استفاده كردم كه در اسلام رنگ خاصي براي پرچم هست.
واقعاً اگر چنين چيزي بود براي ما لازم بود كه آنرا حفظ كنيم براي اينكه كشور ما جمهوري اسلامي است و حتماً بايد آنچه در اسلام اصالت دارد رعايت كنيم.
متأسفانه تا آنجا كه من خبر دارم چنين چيزي هم نبوده (طاهري خرم آبادي ـ پرچم پيغمبر سفيد بود.)
خير مختلط بود، اجازه بفرمائيد، رنگ سياه علامت عزاداري است خوب اگر در روزهاي عاشورا پرچم ساده ميزدند اين چه ربطي به اين دارد كه چه باشد يا رنگ سرخ كه ممكنست اشكالات ديگري هم ايجاد بكند حالا صرفنظر از آن روزهاي انقلاب و روزهاي خونريزي و امثال آنها.
مطلب ديگري كه هست مثل اينكه هركدام از ما ذهنيات قبلي خودمان را داريم منتقل ميكنيم چون با آن استحكامي كه اين برادران عزيز صحبت ميكردند و ميگفتند هيچكس موافق نيست من پيش خودم فكر ميكنم ما در انقلاب، انقلاب بايد بكنيم، چيزهاي مضر و غير اسلامي را بايد عوض بكنيم اما اين جور هم نباشيم كه چيزي را كه ضرري ندارد و در ميان مردم هم يك نحوه سنتي تلقي شده عوض كنيم، يا اينكه ما بيائيم با تمام سنتها مبارزه كنيم به عنوان اينكه وقتي جوانهاي ما را ميكشتند.
رنگ پرچم ايران سه رنگ بوده و حالا بايد يك رنگ يا دو رنگ باشد.
زير پرچم ميكشتند، كسي را زير پرچم ميكشتند؟ يا اينكه ميگفتند پرچم را ببوسيد خوب اين يك كار غلطي بوده كه ميكردهاند، كسي را زير پرچم ميكشتند؟ يا اينكه ميگفتند پرچم را ببوسيد خوب اين يك كار غلطي بوده كه ميكردهاند، اين بوسيدن و تواضع كردن از آن كارهاي طاغوتي بوده است اما پرچمي كه سنتي در ايران بوده و هيچ ضرري ندارد و طبق توجيهي هم كه الان شد هر رنگش توجيهي داشت و در اذهان هم هست خصوصاً اگر يك آرم زنده كه اين آرم هم گوياي جنبه اسلامي و هم گوياي آن جهتي كه ما قبولش داريم و هم انقلاب و هم خون و امثال اينها يك آرم زنده اين جوري باشد، البته حتماً بايد ان شاء اللّه درست بشود، تاج حتماً بايد برود چون آن جهاتي را دارد كه برادران ميگفتند، شير و خورشيد چيز پر محتوائي نبوده اكثريت عقيدهشان اين است كه آنهم بايد برود، بايد هم برود اما سه رنگ بودن را ما برداريم سبزش كنيم؟ بچه مناسبت سبز كنيم بخصوص كه سبز در تاريخ يك مدتي شايد علامت گروههاي ديگر بود.
(بني صدر ـ سبز علامت شيعه و سياه علامت بنيعباس بوده است.)
بله سياه علامت بنيعباس بوده است.
خلاصه اين جور چيزها فكر ميكنم اگر ما رنگ را عوض نكنيم بلكه فقط آرم را عوض كنيم، آرمي قرار دهيم كه هم زنده باشد و هم چيزهائيكه ميخواهيم، در آرم منعكس بشود آنوقت هم جامعه را راضي كردهايم و هم وظيفه انقلابيمان را انجام دادهايم و هم بيجا هر سنتي را از بين نبردهايم كه شايد بتواند يك خاطرههاي بدي در مردم ايجاد كند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اعلام رأي ميكنم.... هاشمي نژاد ـ اجازه بفرمائيد، اين مسأله حساس است شايد مخالفين و موافقين مسائلي داشته باشند كه نخواهند در جلسه علني مطرح بكنند اجازه بدهيد اين اصل در جلسه خصوصي مطرح بشود و همه نظرات گفته شود و بهم نزديكتر شود و در جلسه علني بعدي به آن رأي بگيريد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ به پيشنهاد آقاي هاشمينژاد رأي ميگيريم موافقين دست بلند كنند (عده كمي دست بلند كردند) موافقت نشد.
(طاهري ـ خود عبارت يكي دو تا قصور دارد كه قهراً اين اصل به اين صورت ميماند.)
اگر اين اصل تصويب نشود به اين معني نيست كه اگر بصورت ديگري آورده شد قابل طرح نباشد، شايد اصولا در جاي ديگر بايد آورده شود و البته بصورت ديگري.
موسوي اردبيلي ـ برادرمان آقاي فارسي يادداشتي براي من فرستاده بودند كه من فراموش كردم به آن اشارهاي بكنم والان بخاطر احترامي كه براي ايشان قائل هستم ميخوانم: «تأثير سوء تغيير پرچم سه رنگ در روحيه افسران و سربازان و درجهداران ارتش را بايد متذكر شد.
» رشيديان ـ من نگفتم در اسلام بطور مسلم پرچم بخصوصي بوده است، گفتم بايد تحقيق شود ببينيم...
نايب رئيس (بهشتي) ـ خوب به اين اصل ميخواهيم رأي بگيريم...
(مكارم شيرازي ـ اول بوسيله بلند كردن دست ببينيد به اندازه كافي موافق دارد بعد رأي نهائي را بگيريد.)
نه اين خلاف آئين نامه است بنده اصل را ميخوانم: اصل 24 ـ پرچم رسمي ايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهوري اسلامي است.
به اين اصل با ورقه رأي ميگيريم: (اخذ رأي بعمل آمد و آقايان دكتر روحاني و عضدي در محل نطق، شمارش آراء را انجام دادند و نتيجه بقرار زير اعلام گرديد) نايب رئيس (بهشتي) ـ عده حاضر در جلسه پنجاه و نه نفر بود ولي شصت رأي داشتيم كه طبق پيشبيني آئيننامه را در اين مورد، بدون ديدن، يك رأي را باطل كرديم بقيه آراء به اين ترتيب بود: موافق سي و نه رأي، مخالف پانزده رأي، ممتنع پنج رأي.
بنابراين، اين اصل تصويب نشد.
(حجتي كرماني ـ ميخواستم عرض كنم...)
موسوي قهدريجاني ـ آقاي حجتي بدون نوبت بارها و بارها صحبت كردهاند و به تذكرات رئيس جلسه توجه نميفرمايند، مگر خودمان قبول نكرديم آقاي منتظري يا بهشتي هر كدام جلسه را اداره ميفرمايند امرشان را اطاعت كنيم؟
5ـ پايان جلسه نايب رئيس (بهشتي) ـ اين جلسه را ختم ميكنيم، جلسه بعدي عصر امروز ساعت شانزده تشكيل ميشود.
(جلسه ساعت سيزده و پنج دقيقه پايان يافت) نايب رئيس مجلس بررسي نهائي قانون اساسي ـ دكتر سيد محمد حسيني بهشتي